دوستان گله دارند که چرا من دیر به دیر
وبلاگ را به روز میکنم
شعر از وجود انسانی سرچشمه میگیردوبه خروش درمی اید
گاهی انقدر خوشحالی که مثنوی لیلی ومجنون را دریک شب مینویسی
گاهی هم قلم با توقهر میکند فراری از دست؟
اخر قلم ها باید حکم های عجیبی رو بنویسند
وبعدش هم با پس دادن جوهر شان گریه میکنند؟
وقتی که تو نمی تونی با قلمت فریادبز نی چکار میکنی؟
عصر که قلم کا غذ رو برای انسان هدیه کرد
تا به همدیگر نزدیک شوند
نه اینکه قلم به دست رو حبس کنند؟
شاعر نویسنده دوست دارنداز درد به گویند؟
شاعر دلش نازک دوست نداره............
یا برای حرف راست اذیت به شه؟
همه جا خو بی نیست بدی هم هست
وقتی که برای یک حرف حساب باید بری؟
بی خیال سانسو رش کردم
خوب من از چی باید به نویسم یک حرف حساب؟
البته این مطالب ادمه دار هستند ؟
نوشته شده توسط بهمن شمس ا و ری در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 14:21 موضوع | لینک ثابت
حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
نوشته شده توسط بهمن شمس ا و ری در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 14:48 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

مجمو عه از شعر و دل تنگی ها ی این جانب می باشد
امید دارم از خواندن انها کمال استفاده را ببرید
فهرست اصلی
دوستان